تبليغاتX
... دلمشغولگیهای کلاغ بیکار ...
... نامه های من برای راما گمشده ای در زمان ...

‹‹به کجا باید رفت؟!
به کجا باید رفت بعد از این خاطره ها
که همه هستیِ من از آنهاست
من به هر جا که قدم بگذارم
من به هر جا که نظر میدوزم
همه جا خندة توست
همه جا خاطره دارم با تو
آه باران،باران
شیشة پنجره را باران شست
چه کسی نقشِ تو را از دلِ من می شوید؟!...››

و بگذار فاصله من و تو ، همين من و تو باشد
که ما بی آنکه بخواهيم يا بتوانيم
فاصله ای نمی شناسيم
بگذار عشقی که هزاران ماجرا آفريده
و هزاران خاطره بر جای گذاشته
چون آرزويی لطيف در خاطر ما بماند
بگذار رفتنی ها همه بروند و عشق بماند
که بی عشق ، دیگر من و تو را
نه خاطره ، نه آرزو ، و نه ماجرايی نمی ماند ...

و صبحگاهی که هوا ابری بود

خواب بودم رفتی

من به دنبال تو تا دشت دویدم

- دشت غمگین ، تاریک -  

و تو همسایه ی طوفان رفتی

آسمان را دیدم

گفت او پنهان نیست

دست من سقف بلند دل اوست

لحظه ای بعد گریست

من به خورشید نگفتم

که به دنبال توام

و هنوز از پی تو می آیم

به تو می اندیشم

به تو در سایه ی نور

به تو در سایه ی برگ

به تو در سرخی گل

به تو در زمزمه های باران

در لطف ، صفا ، همرنگی

به تو می اندیشم

تو کجایی برگرد

بازآ ریشه ی غم را برکن

بازآ درد مرا درمان کن

صبحگاهی که هوا ابری نیست

چشم به راه تو دارم تا شب 

و تو می آیی و من

اولین سرخی گل در چمنت خواهم شد

این زمستان به تو می اندیشم ...

و روزي هزار بار بر صفحه دل مي نويسم:

ميان بودنت و نبودنت   

تنها يك حرف فاصله است!

به همين سادگي و من روز و شب

جريمه سنگين رفتنت را پرداختم

و جز دل كه روزي هزار بار

خراش افتاد

كسي نفهميد كه از ب بودنت تا ن نبودنت

فاصله تا بي نهايت است...!

 

 

 

از طرف يک خاطره ... پيشکش به تو

(کلاغ بيکار)

http//:www.ravenblog.blogfa.com

Copyright © 2000 - 2008 by (RAVEN) All rights reserved

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 12:55  توسط ... کلاغ بیکار ... | 

 

و احساسم چونين گفت:

 مرا از خود نمي راني

کمي دلسنگ و مغروري

ولي بي من نمي ماني

باور کن بدون تو

دلم را پاره خواهم کرد و

به دست باد خواهم داد

و تو اين را خوب مي داني

دانم که يادت هست

در آن شب

آن شب سنگين پاييزي

قسم داديم دنيا را

براي عشق طولاني

براي عشق پنهاني

براي ...

تو از شوق نگاه من خبر داري

و مي دانم

که روزي سبز خواهي شد

در اين چشمان باراني

در خلوتم جز تو کسي نيست، آشنا

بيا تا با تو گويم قصه پريشاني...

 

تهران 1383

 

از سوي پيامبري کوچک

(کلاغ بيکار)

http://ravenblog.blogfa.com/

Copyright © ۲۰۰۰ - ۲۰۰۸ by (RAVEN) All rights reserved

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 13:30  توسط ... کلاغ بیکار ... | 

سلام راماي عزيزم !

 

تنها تر از هميشه ام

و روزگاراني سرد را نظاره گر

دنياي من بي تو

هيچ رنگي ندارد

و من از هميشه تا هميشه

تنها هستم

در تمام قرن ها

در تمام سفرها

در تمام ...

 

اين منه تنها هميشه خواهد ماند

چشم به در

پا به راه

ذهن به جا ...

در ميان اين همه

نامرمان نامرد مرد!

 

شبهاي بي تو

شبهاي تنهايي و گريه

ناله و فغان

اين دل ديوانه

تنگ است

و مرثيه خوان رفتن توست

 

با درويش پيري

همراهم

كه عمري است

در انتظار معشوق

شبها به صبح رسانده است

و تو گويي

هزاران سال از زمان

عاشق شدنش مي گذرد

دريغ از ذره اي دودلي

و پشيماني...

 

من نيز مانند اويم

هيچگاه از عشق تو

دست نخواهم كشيد

در دنيايي كه

خواب در پي خواب

مي آيد

و مردمانش هيچ نميدانند

از عشق

از محبت

از ...

 

من تنهايم

اي همه من

اي همه ما

اي همه زندگي

ای اولين و آخرين لحظه شدن

من مي مانم و

به روزي چشم دوخته ام

كه از راه مي آيي

شكسته و نالان

و منه تنها

پاهاي خون آلودت را مي شويم

دستان ناتوانت را مي گيرم

لبان خشكيده ات را ...

تن رنجورت را در آغوش خواهم كشيد

و مرحم گذارت خواهم شد...

 

اي همه من

راما ...

من منتظر خواهم ماند

بگذار مردمان

بپندارند

كه من ديوانه ام

و عشقم

افسانه اي بيش نيست

من كه چيزي ندارم

كه از دست بدهم

تنها چيزي كه دارم

عشق توست كه روزگاريست

با من

در اين خرابات

همراه است...

 شايد

من به همين شايد

دلخوشم

و منتظرت مي مانم

شايد مرمان نامرد مرد هم

با ما روزگاري ديگر

همنوا شوند

شايد...

 

منتظرت خواهم ماند

بگذار هركه هرچه مي خواهد

فكر كند، حرف بزند و زندگي كند

من می مانم !

 

 

از سوي پيامبري کوچک

(کلاغ بيکار)

http://ravenblog.blogfa.com/

Copyright © ۲۰۰۰ - ۲۰۰۸ by (RAVEN) All rights reserved

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 22:49  توسط ... کلاغ بیکار ... | 

 

 

دل...تنگي من براي توست

 

سلام !

غريب آشنا ...

بي سرزمين تر از باد هاي وحشي

به سوي بي سوي تو مي آيم

همچنان ...

برايت بارها بايد بگويم

دوستت دارم...

برايت بارها بايد بگريم

که تنهاي تنهايم...

برايت اما

هرگز

از دردهايم نخواهم گفت،

شايد!...

اما برايت بارها خواهم گفت :

که بي تو دلتنگم...

 

صدايم را ميشنوي؟

به من گوش مي دهي؟

مي توانم ببينمت،

که بر شانه هاي باد ايستاده اي

و به دور دستها خيره گشتي

هر روز که مي گذرد

ذره ذره دل به تو مي بخشم

منتظرم باش

تا که پژواک صدايم را از ميان دره هاي احساس بشنوي

تا در کنار تو بيارامم

تا با تو باشم

تا با يکديگر نسيم را حس کنيم

تا آسمان را نظاره کنيم.

 

هر چه عشق در دل دارم

از آن تو.

عشق من برايت نغمه خوان است، مي شنوي؟!

مي شنوم صداي پاهايت را

بر روي سنگفرش هاي شهر دلم

بيش از اين توان انتظارم نيست!

بيا آغازگر  راهي نو  باشيم

بگذار اشک هاي دلت جاري شوند

و هنگامي که در شب هاي تنهايي به نوري نياز داري

مرا با خود ببر

و چون شعله اي در قلبت بنشان،

همچون فروغ ستاره چشمان زيبايت

که بارها آن را ديده ام.

 

 

دستان مهربانت را مي خواهم

آنها را بر شانه هايم مي گذاري؟

آنها را بر چشم هايم مي کشي؟

تا مرا به بهشت برسانند؟

با لبانت مرا لمس کن

با چشمانت مرا بنگر

تمام عشقم را به تو مي بخشم

اکنون کجايي « عشق بي عاشق من؟»

مي خواهمت!

نمي دانم بدون تو چه کنم.

 

در قلب مني

و در زندگي ام جاري

و اينک به تو نيازمندم.

هميشه با تو خواهم بود

چرا که تو جان و دل مني.

بدرخش،

بدرخش همچون آفتاب

در پهنه گيتي

چون آتشي در دل شبهايم.

 

دلم روي به سوي دادارست

خوش به وجود معبودي که تو را آفريد،

تنها تو را،

تو تنها مونس شبهاي تنهايي ام.

با توست که در خلوتم

دردهايم را به مويه مي نشينم.

 

مي شنوي

 تو را مي خوانم

شايد نداني که نوري در ظلمت شبهايم هستي

با تو راه به سرزميني مي برم

که خود نمي داني چه زيباست.

برايت خواهم گفت

از نفسي تازه که تو به من بخشيدي

نفسي به من بريده جان، فتاده از پاي.

 

از راهي دور آمده ام

از قلب قرون

از جنگ هزاران ساله

با ظلمت بي پايانِ نامحرماني بي درد

خسته و زخمي

در پي شانه هاي تو دوانم

و به دنبال خوابي شيرين

بر شانه هايت...

 

دلم تنگ است،

براي کودکي هاي از دست رفته

براي لي لي بازي هاي کودکانه

براي آن خاله بازي ها

 زير سايه ي گيسوان آن پير دخترِ بيـــــــدِ حياط.

بر اي دنبال هم دويدنهاي پي در پي

چه دنيايي داشتيم

و چه زود گذشت

يادت هست ؟!

چه شيرين بود

چه زيبا بود

و چه غريب...

 

دلم تنگ است

براي ناز چشمانت

براي گرمي  دستان  زيبايت

براي آن يک جفت پاي ظريف تو

که با آن همچون آهويي زيبا

مي خرامي در پهناي صحراي چشمانم.

تک و تنهايي آهوي  من !

آري ،

آهوي دشتهاي بي کران چشمانم شده اي

هيچ نهراس از آمدن صيادي بي درد

اين دشت بي بخار است و صيادي ندارد

هيچ نامحرمي نظاره گر خراميدن تو نيست

تنها اين چشمان بي سوي من است

که تو را مي نگرند

از ميان پرده هاي ترنم اشکهايي بي رمق.

 

آيم روزي از پشت کودکي هاي خيال

از دل زندگي هاي محال

و گويمت زيباي من !

تو را

آن روز که مرا نگريستي

آن روز محال

دلم لرزيد

و نوايي برخاست ز جانم

و گفت :

تو را

تو را و تنها تو را خواهانم

تو را دوست دارم

تنها تو را!

 

دلم تنگ است

براي شنيدن صدايت

براي آن نگاه بي بهايت

براي آن شعري که تو ساز مي کني

مرا با آن مي رقصاني چه آسان!

آري راست مي گويي

« فقط تو خوبي »

و من مي گويمت

تنها تو هستي که  مرا

اينگونه برده اي به ژرفاي خيال

«که چندين ساعت مات و مبهوت به تو مي انديشم».

 

تو کجايي ؟

« تو کجايي عشق بي عاشق من؟»

مرا باور کن

وتنهايي ام را ...

دلت را با آواز شبانه ام همراه کن

تا تو را به دنيايي در خور وجودت ببرم.

با من همراه باش

با من همراه باش

در لحظه لحظه هاي حال

براي زندگي هاي محال

پشت لبخند خيال انگيز تو

تا همچون عقاباني فاتح

بر فراز دره هاي عميق احساس

به پرواز درآييم...

تا آسمان را از آن خود سازيم.

 

پشت پرچين نگاهي منتظر

دل به تو باختم

براي اين لحظه تا هميشه

پشت دلتنگي نگاهي منتظر

چشم در راهم

نفسم با نفس تو زنده است

بيا تا آغازگر راهي نو باشيم

در دل اين قرن پر از بي حوصلگي.

بر من ببخش...

اگر با دلتنگيم

عشقم

تو را مي رنجانم...

بر من ببخش

چون

دوستت دارم!


 

 

 

 

 

از طرف يک خاطره ... پيشکش به تو

(کلاغ بيکار)

http//:www.ravenblog.blogfa.com

Copyright © 2000 - 2008 by (RAVEN) All rights reserved

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 23:33  توسط ... کلاغ بیکار ... | 

 

در امتداد بيکران آسمان
در خودم غرق بودم...
بختکي شوم
روي سرم سايه افكند
ايستاد، تاريک ، بلند ، بزرگ...

از بهار نمي گويم
تابستان هم دلقکي بيش نيست...
در اين زندا ن بزرگ
خنده ي پروانه ي فراري دستهاي کوچکي نمي شوم...
چرا صدايم پير شده ؟
قصه ي دردم را براي که بگويم
کسي حرفم را نمي فهمد...!

دلم  براي با تو ماندن
تنگ شده اين جا
خسته از اين سفر
که سنگ هاي سر مسيح

پاها ي من را هم بوسيده است
نفس هايم زوزه هاي گرگ را بيشتر شبيه
تا همين سينه با زخمش
به بادهاي هرزه ي اين فصل
چه باخته تن اين پيرهن
با گلهايي که باد را قابله ي نازنين خود مي دانستند

چه دانستني
چه دانستني که تو را تواني نيست
تا من کلمات را به محاکمه ي لبهايم کشم
چه کلماتي
که تو را چون پرنده اي از قفس مي رهاند
گل هاي يخ اين باغ را من ساخته ام

نه مادري
نه پدري
نه خدايي
نه وقت نيايش
من او مي شوم
از همان راهي که او رد گذاشت
به باد
به ياد
به اتفاق هايي که من مي شوم
تنگي دلم را صداي تاري نيست
من از مردگان هستم
به ياد من شمع روشن کن
وچشم هايت را هم...
شايد قيامت يک ثانيه بعد باشد
و دستي با دستهاي خودم به دزديدنم کمر بسته
تو آفتاب را با چشم هايت آشنا مي کني
مي دانم
که مي ماني
باش
ادامه داشته باش
چرا که انتها من بودم ...

 

از سوي پيامبري کوچک

(کلاغ بيکار)

www.ravenblog.blogfa.com

Copyright © 2000 - 2008  by (RAVEN) All rights reserved

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 15:30  توسط ... کلاغ بیکار ... | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این منم کلاغ بیکار
واسه شما بی آزار
از تموم این دنیا سهم من
یه منقار و دو بال سیاهه
تا بشم کلاغ بیکار
تا بشم همسایه دیوار به دیوار
تا بشینم روی بوم خونه هاتون
تا بخونم باز براتون غار و غار
آره منم کلاغ بیکار
همون همسایه دیوار به دیوار...

آري، من كلاغ بيكارم و تنها
با قلمي شكسته
پريشان خاطره اي
در باد ...
از دل خسته قرن
من كلاغ بيكارم ...

خاک می خواند مرا
هر دم به خویش
میرسند از ره
که در خاکم نهند
آه...شاید
عاشقانم نیمه شب
گل...
به روی گور غمناکم نهند

اینجا دلتنگی های من
برای توست ای گمشده
ای دورتر ز خاطرات کودکی...

بدينوسيله به اطلاع دوستان و همراهان مي رساند كه دامين وبلاگ كلاغ بيكار به آدرس www.raven.blogfa.com در تاريخ 5 / 1 / 1387 هك شد و تمامي نوشته هاي بنده را كه از هشت سال پیش بر روي وب قرار داده بودم،به سرقت بردند.
از این پس آنها را به مرور زمان بر روي اين وب نوشت به آدرس www.ravenblog.blogfa.com كه دامين جديدي است قرار خواهم داد. اميد است كه دوستان هكر بنده سايتهاي مهمتري از سايت نوشته هاي امثال بنده براي هك كردن بيابند. انشاءا... .

نوشته های پیشین
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM